الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
254
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
موسى الرضا عليه السّلام » بوده كه ، در سال دويست و پنجاه و شش هجرى ، بدان جا رفته و بعد از آن ، خواهرانش ، « زينب » و « امّ محمد » بودهاند . « ابو جعفر » در ربيع الثانى سال دويست و نود و شش هجرى ، متوفّى و در همانجا در مدفن خود كه معروف است ، مدفون شد و « زينب » ، خواهرش هم بعد از او فوت شد . مدفن وى به موضعى كه متّصل به « قبّهء ستّى « 1 » فاطمه » - عليها و على ابيها السلام - است ، اختصاص يافت و مدفن خواهر ديگرش نيز « امّ محمد » با « امّ اسحاق » كه يكى از كنيزان « محمد بن موسى » بوده ، در همان قبّه واقع شده است . 603 - در بحر انديشه تو چه دانى قدر آب ديدگان * عاشق نانى ، تو چون ناديدگان گر تو اين انبان ز نان خالى كنى * پر ز گوهرهاى اجلالى كنى تا تو تاريك و ملول و تيرهاى * دان كه با ديو لعين همشيرهاى طفل جان از شير شيطان باز كن ! * بعد از آنش با ملك انباز كن ! لقمهاى كان نور افزود و كمال * آن بود آورده از كيسهء حلال لقمه تخم است و برش انديشهها * لقمه بحر و گوهرش انديشهها اين سخن گفتند اهل دل تمام * جهل و غفلت زايد از نان حرام زايد از نان حلال اندر دهان * ميل خدمت ، عزم رفتن از جهان علم رسمى ، سر به سر قيل است و قال * نه از آن كيفيتى حاصل نه حال طبع را افسردگى بخشد مدام * « مولوى » باور ندارد اين كلام علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى هركه نبود مبتلاى ماهروى * اسم او از لوح انسانى بشوى ! سينهء خالى ز مهر گلرخان * كهنه انبانى است پر از استخوان گر دلت خالى بود از عشق يار * سنگ استنجاى شيطانش شمار ! وين علوم و وين خيالات و صور * فضلهء شيطان بود بر آن حجر تو به غير علم عشق ار دل نهى * سنگ استنجا به شيطان مىدهى
--> ( 1 ) . به معناى سيّده است و كلمهاى فارسى است كه بىبى هم گفته مىشود .